X
تبلیغات
لاو بازی

لاو بازی

دل نوشته های محمد و سپیده

مرا ارشاد مي کنند تا تو ارشاد شوي

آهاي آقا
گلايه هاي يک زن 
  
   
 پياده از کنارت گذشتم، گفتي:که چندي خوشگله؟
سواره از کنارت گذشتم، گفتي: برو پشت ماشين لباسشويي بنشين !
 
در صف نان، نوبتم را گرفتي چون صدايت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتي چون قدت بلندتر بود
زيرباران منتظر تاکسي بودم، مرا هل دادي و خودت سوار شدي
 
در تاکسي خودت را به خواب زدي تا سر هر پيچ وزنت را بيندازي روي من
در اتوبوس خودت را به خواب زدي تا مجبور نشوي جايت را به من تعارف کني
 
در سينما نيکي کريمي موقع زايمان فرياد کشيد و تو بلند گفتي: زهرمار!
در خيابان دعوايت شد و تمام ناسزاهايت، فحش خواهر و مادر بود
 
در پارک، به خاطر بودن تو نتوانستم پاهايم را دراز کنم
نتوانستم به استاديوم بيايم، چون تو شعارهاي آب نکشيده مي دادي
 
من بايد پوشيده باشم تا تو دينت را حفظ کني
مرا ارشاد مي کنند تا تو ارشاد شوي!
 
تو ازدواج نكردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نكردم و به من گفتي ترشيده
 
عاشق که شدي مرا به زنجير انحصارطلبي کشيدي
عاشق که شدم گفتي مادرت بايد مرا بپسندد
 
من بايد لباس هايت را بشويم و اتو بزنم تا به تو بگويند خوش تيپ
من بايد غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگويند آقاي دکتر
 
وقتي گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتي بچه مال مادر است
وقتي خواستي طلاقم بدهي، گفتي بچه مال پدر است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 8:48  توسط سپیده  | 

داستان مامان و عمو حسن

صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟

- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

- نمیشه!

- چرا؟

- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

...

سکوت

...

عمو حسن نداریم!

- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.

- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

- چشم بابا!

...

...

چند دقیقه بعد

...

- بابا جون گفتم.

- خوب چی شد؟

- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور
که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره
دیگه؟

- خوب عمو حسن چی؟

- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک
صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده!

- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟

- نه!

- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 10:42  توسط سپیده  | 

نامه غضنفر کم سواد به همسرش از عهد بوق

روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و

همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه

خلاصه

همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟

غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم.... 

همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!

غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟

خلاصه

غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..

 

این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

name ghazanfar

شما چیزی فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که نفهمیدم!!!!!!!!!!!!!!!

حالا ترجمش................

خط اول :حالت چه طوره زن ؟  

 

خط دوم :بچه ها چه طورن ؟ 

 

خط سوم : مادرت چه طوره ؟ 

 

خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!   

 

خط پنجم : فقط برگردم خونه.... 

 

خط ششم : می کشمت  

 

خط هفتم :غضنفر از آلمان... 

خوشتون اومد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 8:47  توسط سپیده 

عروسکا

بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 12:2  توسط سپیده 

مقصیر کیه ؟؟؟؟؟؟

تقصیر ساعت کاری ام است که صبح خروسخوان می روم و غروب می آیم و شانس دیده شدن را از دست می دهم
تقصیر خواهرم است که از شوهرش طلاق گرفت و باعث شد نظر همه نسبت به ما عوض شود
تقصیر بابا است که آن قدر پول ندارد که چشم ملت در بیاید
تقصیر مامان است… مگر نمی گویند مادر را ببین دختر را بگیر؟
تقصیر پسرعموست که نفهمید عقد دختر عمو و پسرعمو را در آسمان ها بسته اند
تقصیر استادمان است که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد و باعث شد دیگر کسی جرات نکند از من خواستگاری کند
تقصیر مادر شوهر عمه است، می دانم که بختم را او بسته
تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند
تقصیر پسر همسایه دست چپی است که به خودش اجازه نداد ازمن خواستگاری کند
تقصیر تلویزیون است که توی همه سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کنند و اصلا به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد
تقصیر مطبوعات است که توی مطالبشان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می کنند
تقصیر دولت است که فکری برای حل بحران ازدواج جوان ها نمی کند
تقصیر مجلس است که به جای سربازی اجباری، پسرها را مجبور به ازدواج اجباری نمی کند
تقصیر مردم است که انقلاب کردند و باعث شدند مدارس مختلط جمع بشود
تقصیر رییس جمهور است که نمی آید مرا بگیرد برای پسرش!!؟
تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد
تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است
تقصیر سازمان ملل است که روی سردرش نوشته شده"بنی آدم اعضای یکدیگرند" اما مشخص نکرده که مثلا من جیگر کی هستم؟
تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم
تقصیر قمر است که روز به دنیا آمدن من در عقرب بوده


 همیشه شاد باشید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 12:18  توسط سپیده  | 

sms عاشقانه

*انقدر نام تورا زمزمه کردم..........که لبم سوخت ولی نام تورا توبه نکردم

 

*غمگین وبیقرارم.....زخمی تر از سه تارم......وقتی تورا ندارم.......نفرین به روزگارم.

 

*سوزن عشقت خورد به تیوپ قلبم وگفت  پیسسسسسسسسسسسسسسسسس ولی بازم مهم نیسسسسسسسسسسسسسسس

 

*سیم ها چه بی احساس میکویند :برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد.

 

*هزازتا رگ دارم وهزارتا رفیق.......اما تو شاهرگی وتک رفیق

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 14:26  توسط سپیده  | 

امتحان

سلام دوستای خوبم امیدوارم عذ ر خواهی مارو بخاطر تاخیرمون  بپذیرید. راستش یه مشکل کوچیک واسمون پیش اومده بود.

در کل تموم شد بچه ها برامون دعا کنید .راستی  حدودا  تا 1 ماه دیگه امتحانا شروع میشه منو محمد مسابقه گذاشتیم هر کی بهتر بود. دلیل دارم  که خودم اول میشم  چون ترم پیش من بهتر بودم   ولی خود خواه نیستما.حالا شما بگید؟من از الان شروع کردم به خوندن.نظرای خوشگلتونو از ما دریغ نکنید مرسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 15:1  توسط سپیده  | 

دل

گرمی دست هایت چیست که دست هایم انها را می طلبد؟در اینه چشم هایم بنگر چه میبینی؟ایا  می بینی که تورا می بیند؟صدای تپش قلبم را میشنوی که فریاد می زند دوستت دارم؟دوست ندارم بگویم دوستت دارم دوست دارم بدانی دوستت دارم.

.....................................................................................................................

 

دل من غمگین است ..غصه ام سنگین است..گرچه بی نفسم..زندگی شیرین است..میل گل در من نیست..بال من  خونین است..اشک غم باید ریخت رسم دنیا این است.

 

...................................................................................................................

تا کجا باید سفر کرد؟تا کجا باید دوید؟از کجا باید گذر کرد؟تا به قلب تو رسید.

 

...................................................................................................................

شاه قلبم بی تو کیشه .....زندگی بی نو نمیششه.....به خا عزیزم تورا دوست دارم همیشه

 

.................................................................................................................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 23:22  توسط سپیده  | 

بهار

به گلبانگ عید گل سرخ شادی دمید                                   خوشا چهره ی با شکوه امید

بهاران خوش است .گل روی یاران خوش است                      شکست غم روزگاران خوش است

باد بوی خاک باران خورده می دهد و اسمان تند  تند دلش میگیرد و ریز ریز اشک میریزد و تقویم تمام  میشود.به همین سادگی یک برگ از تقویم عمر ما هم ورق می خورد.

بهار چشمک میزند و زمستان دستی به نشانه وداع بلند میکند و یک سال دیگر برای سلامتی دوباره صبر میکند.با ان که در بهارهمه چیز نو میشود ولی خود بهار تکراری است نوروز خودش تکراری است ولی این تکرار هیچ وقت کهنه نمیشود و هرچه بیشتر با این تکرار  مواجه میشویم قدر عمر و سال های رفته را بیشتر میدانیم.

بوی عید هنوز هم بهترین عطر دنیاست. عطر بهار پرندگان را مست کرده وبال وپرشان داده چرا ما بال و پر نگیریم؟     

                               هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

ساعت تحویل سال 1389 ساعت 21و2دقیقه و 13 ثانیه روز شنبه 29 اسفند برابر با 20 مارس 2010 میلادی است.

راستی نظرتون درباره ی عیدی چیه؟میخوام واسه محمدم هدیه بخرم ولی نمیدونم چی نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 17:2  توسط سپیده  | 

سفره هفت سین

سلام به همه ی دوستای گل و نازنینم  ...

امیدوارم که حال همتون خوب باشه... من و محمد که خوبه خوبیم...

ما تصمیم گرفتیم که تو وبمون یه سفره هفت سین بچینیم تا موقع تحویل سال دورش بشینیم و دعا بخونیم...

محمد: از امسال به سفره هفت سین من یه سین همیشگی اضافه میشه اونم  سپیده هستش.... 

 

 اینم سفره .....

پیشا پیش سال نو همتونم مبارک..........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 8:56  توسط سپیده  |